واژه

normally

normally

معمولاً

نورمِلی

Definition

adv. commonly; usually

توضیح فارسی

معمولاً؛ به‌طور معمول

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. normal

adj. عادی

v. normalize

v. عادی‌سازی کردن

n. normalization

n. عادی‌سازی

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.