واژه

coherent

coherent

منسجم

کوهیرِنت

Definition

adj. well reasoned; ideas that are clearly presented *sticking together as a group

توضیح فارسی

دارای استدلال خوب؛ ایده‌هایی که به‌روشنی ارائه شده‌اند؛ *به‌صورت یک گروه به هم پیوسته

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. coherently

adv. به‌طور منسجم

v. cohere

v. به هم پیوستن

n. coherence

n. انسجام

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.