واژه

feasible

/ˈfiːzəbəl/

عملی؛ شدنی

فیزِبِل

Definition

able to be done

توضیح فارسی

قابل انجام

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. feasibly

adv. به‌شکل عملی؛ به‌صورت شدنی

n. feasibility

n. امکان‌پذیری

syn. possible

syn. ممکن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.