واژه

inordinate

/ɪnˈɔːrdɪnət/

بیش از حد؛ نامعقول

این‌اُردِنِت

Definition

a large amount or quantity; more than reasonable

توضیح فارسی

مقدار یا تعداد زیاد؛ بیش از حد معقول

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. inordinately

adv. به‌طور بیش از حد

syn. excessive

syn. بیش از حد

The airlines had to cancel an inordinate number of flights due to the fog.

شرکت‌های هواپیمایی مجبور شدند به‌دلیل مه، تعداد بیش از حدی پرواز را لغو کنند.

دِ اِرلاینز هَد تو کَنسِل اَن این‌اُردِنِت نامبِر آو فلایتس دیو تو دِ فاگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.