واژه

comply

/kəmˈplaɪ/

اطاعت کردن؛ تبعیت کردن

کِمپلای

Definition

to agree to follow a request or command; to adhere to specific standards

توضیح فارسی

پذیرفتنِ پیروی از یک درخواست یا دستور؛ پایبند بودن به استانداردهای مشخص

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. compliant

adj. مطیع؛ سازگار

n. compliance

n. تبعیت؛ انطباق

syn. acquiesce

syn. رضایت دادن؛ پذیرفتن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.