واژه

abysmal

/əˈbɪzməl/

بسیار بد؛ افتضاح

اَبیزمِل

Definition

very bad; awful

توضیح فارسی

بسیار بد؛ افتضاح

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. appalling

syn. وحشتناک؛ بسیار بد

Her performance on the test was abysmal.

عملکرد او در آزمون افتضاح بود.

هِر پِرفورمِنس آن دِ تِست واز اَبیزمِل.

He made an abysmal attempt to lift the heavy couch.

او تلاشی بسیار بد برای بلند کردن مبل سنگین انجام داد.

هی مِید اَن اَبیزمِل اَتِمپت تو لیفت دِ هِوی کاوچ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.