واژه

unwarranted

/ʌnˈwɔːrəntɪd/

ناموجه، بی‌دلیل

آن‌وارِنتِد

Definition

without good reason or cause; inappropriate

توضیح فارسی

بدون دلیل یا علت موجه؛ نامناسب

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. unjustified

syn. توجیه‌ناپذیر، ناموجه

His negative reaction was unwarranted.

واکنش منفی او ناموجه بود.

هیز نِگِتیو ریاکشن واز آن‌وارِنتِد.

The motorist felt that the ticket for the infraction was unwarranted.

راننده احساس کرد جریمه مربوط به تخلف ناموجه بوده است.

دِ موتِریست فِلت ذَت دِ تیکِت فور دِ اینفْرَکشن واز آن‌وارِنتِد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.