واژه

proficient

/prəˈfɪʃənt/

ماهر، زبردست

پروفیشِنت

Definition

to be skilled or experienced in something

توضیح فارسی

در کاری ماهر یا باتجربه بودن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. proficiently

adv. ماهرانه

n. proficiency

n. مهارت، تسلط

syn. competent

syn. توانا، شایسته

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.