واژه

encompass

/ɪnˈkʌmpəs/

دربرگرفتن، احاطه کردن

اِن‌کامپِس

Definition

to surround completely; to envelop

توضیح فارسی

به‌طور کامل احاطه کردن؛ دربرگرفتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. include

syn. شامل شدن، دربرگرفتن

Her plan of study encompasses every aspect of computer science.

برنامه تحصیلی او همه جنبه‌های علوم کامپیوتر را دربرمی‌گیرد.

هِر پِلَن آو اِستادی اِن‌کامپِسِز اِوری اَسپِکت آو کامپیوتِر سایِنس.

The course encompasses all the literature of the nineteenth century.

این دوره تمام ادبیات قرن نوزدهم را دربرمی‌گیرد.

دِ کُرس اِن‌کامپِسِز آل دِ لیتِرِچِر آو دِ ناین‌تینث سِنچِری.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.