/kənˈveɪ/
کِنوِی
to make something known to others; to communicate
چیزی را به دیگران شناساندن یا رساندن؛ ارتباط برقرار کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. communicate
syn. ارتباط برقرار کردن، منتقل کردن
The manager of the store conveyed his displeasure directly to the workers.
مدیر فروشگاه نارضایتی خود را مستقیماً به کارکنان منتقل کرد.
He was able to convey his message to the audience with ease.
او توانست پیامش را بهآسانی به مخاطبان منتقل کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.