واژه

harbor

/ˈhɑːrbər/

پناه دادن؛ در دل داشتن

هاربِر

Definition

to give protection; to not express a desire or opinion, usually bad

توضیح فارسی

پناه دادن؛ بیان نکردن یک میل یا نظر، معمولاً منفی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. shelter

syn. پناه دادن

He harbors ill feelings for her.

او نسبت به او احساسات بدی را در دل دارد.

هی هاربِرز ایل فیلینگز فور هِر.

They harbored the political refugee in their home.

آنها به پناهنده سیاسی در خانه خود پناه دادند.

ذِی هاربِرد ذِ پِلیتیکِل رِفیوجی این ذِر هوم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.