واژه

foster

/ˈfɑːstər/

پرورش دادن

فاستِر

Definition

to promote growth or development

توضیح فارسی

رشد یا توسعه را تقویت کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. stimulate

syn. تحریک کردن

The industrial revolution fostered the rise of the middle class.

انقلاب صنعتی موجب رشد طبقه متوسط شد.

ذی اینداستریِل رِوِلوشِن فاستِرد ذِ رایز آو ذِ میدِل کِلَس.

Parents usually foster the development of good habits in their children.

والدین معمولاً شکل‌گیری عادت‌های خوب را در فرزندانشان پرورش می‌دهند.

پِرِنتس یوژوِلی فاستِر ذِ دِوِلِپمِنت آو گود هَبیتس این ذِر چیلدرِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.