Definition

able to do something well, being talented

توضیح فارسی

قادر به انجام کاری به‌خوبی؛ بااستعداد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. skilled

syn. ماهر

He is adept at calming noisy children.

او در آرام کردن کودکان پرسروصدا ماهر است.

هی ایز اَدِپت اَت کامینگ نویزی چیلدرِن.

The investigators were adept at their jobs.

بازرسان در کارهایشان ماهر بودند.

ذی اینوِستیگِیتِرز وِر اَدِپت اَت ذِر جابز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.