/wɪðˈstænd/
وِذستَند
to fight without surrender; to persist
بدون تسلیم شدن مبارزه کردن؛ دوام آوردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. survive
syn. دوام آوردن، زنده ماندن
She cannot withstand the pressures of her job.
او نمیتواند فشارهای شغلش را تحمل کند.
The old building withstood the terrible storm.
ساختمان قدیمی در برابر طوفان شدید تاب آورد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.