واژه

withstand

/wɪðˈstænd/

مقاومت کردن، تاب آوردن

وِذستَند

Definition

to fight without surrender; to persist

توضیح فارسی

بدون تسلیم شدن مبارزه کردن؛ دوام آوردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. survive

syn. دوام آوردن، زنده ماندن

She cannot withstand the pressures of her job.

او نمی‌تواند فشارهای شغلش را تحمل کند.

شی کَنات وِذستَند ذِ پْرِشِرز آو هِر جاب.

The old building withstood the terrible storm.

ساختمان قدیمی در برابر طوفان شدید تاب آورد.

ذِ اُلد بیلدینگ وِذستود ذِ تِرِبِل اِستورم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.