/ˌfʌndəˈmentəl/
فاندِمِنتِل
a primary or basic element
یک عنصر اصلی یا پایهای
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adv. fundamentally
adv. اساساً، بهطور بنیادی
syn. essential
syn. ضروری، اساسی
The student government promised fundamental changes in the registration process.
شورای دانشجویی وعدهٔ تغییرات اساسی در فرایند ثبتنام داد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.