واژه

function

/ˈfʌŋkʃən/

کارکرد، وظیفه

فانکشن

Definition

the normal purpose of something

توضیح فارسی

هدف یا کاربرد معمولِ چیزی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. functionally

adv. از نظر عملکردی

adj. functional

adj. کارکردی، عملی

v. function

v. عمل کردن، کار کردن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.