واژه

fertile

/ˈfɜːrtəl/

حاصلخیز، بارور

فِرتِل

Definition

able to produce abundantly

توضیح فارسی

قادر به تولید فراوان

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

v. fertilize

v. بارور یا حاصلخیز کردن

n. fertility

n. باروری، حاصلخیزی

n. fertilizer

n. کود

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.