/feɪn/
فِین
to pretend; make believe
تظاهر کردن؛ وانمود کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adj. feigned
adj. ساختگی، وانمودشده
syn. simulate
syn. شبیهسازی کردن، وانمود کردن
She feigned illness when it was time to visit the dentist.
وقتی زمان مراجعه به دندانپزشک رسید، او وانمود کرد که بیمار است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.