Definition

to pretend; make believe

توضیح فارسی

تظاهر کردن؛ وانمود کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. feigned

adj. ساختگی، وانمودشده

syn. simulate

syn. شبیه‌سازی کردن، وانمود کردن

She feigned illness when it was time to visit the dentist.

وقتی زمان مراجعه به دندان‌پزشک رسید، او وانمود کرد که بیمار است.

شی فِیند ایلْنِس وِن ایت واز تایم تو ویزیت ذِ دِنتیست.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.