واژه

suitable

/ˈsuːtəbəl/

مناسب

سوتَبُل

Definition

appropriate; correct; convenient

توضیح فارسی

مناسب؛ درست؛ راحت و مقتضی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. suitably

adv. به‌طور مناسب

v. suit

v. مناسب بودن

syn. appropriate

syn. مناسب

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.