واژه

predictably

/prɪˈdɪktəbli/

به‌طور قابل پیش‌بینی

پریدیکتَبلی

Definition

in a way that foretells future events

توضیح فارسی

به شیوه‌ای که رویدادهای آینده را پیش‌بینی می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. predictable

adj. قابل پیش‌بینی

v. predict

v. پیش‌بینی کردن

n. prediction

n. پیش‌بینی

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.