Definition

element or component

توضیح فارسی

عنصر یا جزء

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. faceted

adj. چندوجهی، دارای وجه

syn. aspect

syn. جنبه

The proposal had many beneficial facets.

این پیشنهاد جنبه‌های سودمند بسیاری داشت.

ذِ پروپوزِل هَد مِنی بِنِفیشِل فَسِتس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.