Definition

to be in the presence of and oppose

توضیح فارسی

در حضور چیزی یا کسی بودن و با آن مقابله کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. confront

syn. مواجه شدن با

The mountain climbers faced grave danger on the cliff.

کوهنوردان روی صخره با خطر جدی مواجه شدند.

ذِ ماونتِن کلایمِرز فِیست گِریو دِینجِر آن ذِ کلیف.

He finds it difficult to face his problems.

او مواجه شدن با مشکلاتش را دشوار می‌داند.

هی فایندز ایت دیفیکِلت تو فِیس هیز پرابلمز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.