واژه

reportedly

ri-POR-tid-lee

طبق گزارش‌ها؛ ظاهراً

ریپورتِدلی

Definition

to know by report; unconfirmed; supposedly

توضیح فارسی

از طریق گزارش دانسته‌شده؛ تأییدنشده؛ ظاهراً

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. reported

adj. گزارش‌شده

v. report

v. گزارش کردن

n. report

n. گزارش

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.