واژه

recover

ri-KUV-er

بازیابی کردن، پس گرفتن

ریکاوِر

Definition

to get back; to have something returned

توضیح فارسی

پس گرفتن؛ چیزی را بازگردانده‌شده داشتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. recovered

adj. بازیابی‌شده

adj. recoverable

adj. قابل بازیابی

n. recovery

n. بازیابی، بهبود

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.