i-ROHD
اِرود
to wear away; disappear slowly
فرسوده شدن؛ بهآرامی از بین رفتن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
n. erosion
n. فرسایش
syn. deteriorate
syn. رو به زوال رفتن
The senator's support is eroding because of his unpopular positions on the major issues.
حمایت از سناتور به دلیل مواضع نامحبوبش درباره مسائل اصلی در حال کاهش یافتن است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.