واژه

prevalent

/ˈprevələnt/

رایج / شایع

پِرِوِلِنت

Definition

existing widely or commonly

توضیح فارسی

به‌طور گسترده یا معمول وجود داشتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. prevalence

n. شیوع / رواج

syn. commonplace

syn. رایج / معمول

Comfortable trade winds are prevalent in the Caribbean islands.

بادهای تجاری مطبوع در جزایر کارائیب رایج هستند.

کامفِرتِبِل ترید ویندز آر پِرِوِلِنت اِن دِ کَریبین آیلَندز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.