واژه

precipitate

/prɪˈsɪpɪteɪt/

تسریع کردن

پریسیپیتِیت

Definition

to speed up the occurrence or development of something

توضیح فارسی

وقوع یا رشد چیزی را سریع‌تر کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. hasten

syn. شتاب بخشیدن

Romeo and Juliet’s relationship precipitated a violent conflict.

رابطه رومئو و ژولیت یک درگیری خشونت‌آمیز را تسریع کرد.

رومیو اَند جولیتس رِلِیشِنشیپ پریسیپیتِیتِد اِ وایِلِنت کانفلیکت.

Trade with other cultures was the main precipitant for the advent of the Renaissance.

تجارت با فرهنگ‌های دیگر عامل اصلی شتاب‌دهنده برای ظهور رنسانس بود.

ترید وید آذِر کالچِرز واز دِ مِین پریسیپیتَنت فور دِ اَدوِنت آو دِ رِنِسانس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.