/prɪˈsɪpɪteɪt/
پریسیپیتِیت
to speed up the occurrence or development of something
وقوع یا رشد چیزی را سریعتر کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. hasten
syn. شتاب بخشیدن
Romeo and Juliet’s relationship precipitated a violent conflict.
رابطه رومئو و ژولیت یک درگیری خشونتآمیز را تسریع کرد.
Trade with other cultures was the main precipitant for the advent of the Renaissance.
تجارت با فرهنگهای دیگر عامل اصلی شتابدهنده برای ظهور رنسانس بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.