واژه

overbearing

/ˌoʊvərˈberɪŋ/

سلطه‌جو / زورگو

اووِربِرینگ

Definition

persistently overconfident or controlling

توضیح فارسی

به‌طور مداوم بیش‌ازحد مطمئن‌به‌خود یا کنترل‌گر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. oppressive

syn. ستمگرانه / زورگویانه

The old woman’s overbearing demeanor did not make her approachable.

رفتار سلطه‌جویانه پیرزن باعث نمی‌شد نزدیک شدن به او آسان باشد.

دِ اُلد وومِنز اووِربِرینگ دیمینِر دید نات مِیک هِر اَپروچِبِل.

The teacher tried his best to not be overbearing when speaking to his students.

معلم نهایت تلاشش را کرد هنگام صحبت با شاگردانش سلطه‌جو نباشد.

دِ تیچِر تراید هیز بِست تو نات بی اووِربِرینگ وِن اسپیکینگ تو هیز استیودِنتس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.