واژه

erratic

/ɪˈrætɪk/

نامنظم / بی‌ثبات

اِرَتیک

Definition

no regular pattern in thinking or movement; changeable without reason

توضیح فارسی

بدون الگوی منظم در فکر یا حرکت؛ بدون دلیل تغییرپذیر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. erratically

adv. به‌طور نامنظم

syn. inconsistent

syn. ناسازگار / نامنظم

The artist’s paintings have an erratic quality, some being excellent, and others mediocre.

نقاشی‌های هنرمند کیفیتی نامنظم دارند؛ برخی عالی و برخی متوسط‌اند.

دِ آرتیستس پِینتینگز هَو اَن اِرَتیک کوالِتی، سام بیئینگ اِکسِلِنت، اَند آذِرز میدیوکِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.