واژه

encircle

/ɪnˈsɜːrkəl/

محاصره کردن / دور چیزی حلقه زدن

اِنسِرکِل

Definition

to make a circle around

توضیح فارسی

دور چیزی حلقه تشکیل دادن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. encircled

adj. محاصره‌شده

syn. surround

syn. احاطه کردن

The players encircled their coach after winning the big game.

بازیکنان پس از پیروزی در بازی بزرگ، دور مربی خود حلقه زدند.

دِ پِلِیِرز اِنسِرکِلد ذِر کوچ اَفتِر وینینگ دِ بیگ گِیم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.