واژه

element

/ˈelɪmənt/

جزء / عنصر

اِلِمِنت

Definition

a part of the whole

توضیح فارسی

بخشی از یک کل

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. elemental

adj. عنصری / بنیادی

n. element*

n. محیط*

syn. component

syn. جزء / مؤلفه

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.