واژه

disperse

/dɪˈspɜːrs/

پراکنده کردن

دیسپِرس

Definition

to cause to move in many different directions

توضیح فارسی

باعث شدن چیزی یا کسانی در جهت‌های مختلف حرکت و پراکنده شوند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. dispersed

adj. پراکنده

syn. circulate

syn. پخش کردن / به گردش درآوردن

The high winds and rain dispersed the crowd.

باد شدید و باران جمعیت را پراکنده کردند.

دِ های ویندز اَند رِین دیسپِرست دِ کراود.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.