superficial
سوپِرفیشِل
simple; not deep; near the surface
ساده؛ عمیق نبودن؛ نزدیک سطح
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adv. superficially
adv. بهطور سطحی
syn. shallow
syn. سطحی؛ کمعمق
The inspector determined that the crack in the bridge was only superficial.
بازرس تشخیص داد که ترک پل فقط سطحی بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.