واژه

superficial

superficial

سطحی

سوپِرفیشِل

Definition

simple; not deep; near the surface

توضیح فارسی

ساده؛ عمیق نبودن؛ نزدیک سطح

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. superficially

adv. به‌طور سطحی

syn. shallow

syn. سطحی؛ کم‌عمق

The inspector determined that the crack in the bridge was only superficial.

بازرس تشخیص داد که ترک پل فقط سطحی بود.

ذی اینسپِکتِر دیتِرمِند ذَت ذِ کِرَک این ذِ بریج واز اونلی سوپِرفیشِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.