واژه

rudimentary

rudimentary

ابتدایی؛ پایه

رودیمِنتِری

Definition

simple; not complex

توضیح فارسی

ساده؛ غیرپیچیده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. rudiment

n. اصل اولیه؛ مبانی

syn. basic

syn. پایه؛ ابتدایی

He has a rudimentary knowledge of computers.

او دانشی ابتدایی از رایانه‌ها دارد.

هی هَز اِ رودیمِنتِری نالِج آو کِمپیوتِرز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.