rudimentary
رودیمِنتِری
simple; not complex
ساده؛ غیرپیچیده
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
n. rudiment
n. اصل اولیه؛ مبانی
syn. basic
syn. پایه؛ ابتدایی
He has a rudimentary knowledge of computers.
او دانشی ابتدایی از رایانهها دارد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.