واژه

distinct

distinct

متمایز؛ مشخص

دیستینکت

Definition

clearly noticed; different

توضیح فارسی

به‌وضوح قابل تشخیص؛ متفاوت

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. distinctly

adv. به‌طور مشخص

adj. distinctive

adj. متمایز؛ شاخص

n. distinction

n. تمایز

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.