واژه

install

/ɪnˈstɔːl/

نصب کردن؛ منصوب کردن

اینستال

Definition

to set up or create an office; to place in a fixed position

توضیح فارسی

برپا کردن یا ایجاد یک منصب؛ قرار دادن در موقعیتی ثابت

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. installation

n. نصب؛ انتصاب

n. installer

n. نصب‌کننده

syn. establish

syn. برپا کردن؛ برقرار کردن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.