واژه

dense

/dens/

متراکم؛ انبوه

دِنس

Definition

closely packed or crowded; difficult to see through

توضیح فارسی

فشرده یا شلوغ؛ دشوار برای دیدن از میان آن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. densely

adv. به‌طور متراکم

n. density

n. تراکم

syn. thick

syn. غلیظ؛ انبوه

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.