واژه

currency

/ˈkɜːrənsi/

واحد پول؛ پول رایج

کارِنسی

Definition

monetary unit; cash

توضیح فارسی

واحد پولی؛ پول نقد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. money

syn. پول

Most purchases in foreign countries must be made in the local currency.

بیشتر خریدها در کشورهای خارجی باید با پول رایج محلی انجام شوند.

موست پِرچِسِز اِن فارِن کانتریز ماست بی مِید اِن دِ لوکِل کارِنسی.

The Japanese currency is gaining strength against the dollar.

پول رایج ژاپن در برابر دلار در حال قوی‌تر شدن است.

دِ جَپَنیز کارِنسی ایز گِینینگ اِسترِنگث اَگِنست دِ دالِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.