واژه

transport

trænˈspɔːrt

حمل کردن؛ انتقال دادن

ترَنسپورت

Definition

to move from one place to another

توضیح فارسی

از یک مکان به مکان دیگر منتقل کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. transportable

adj. قابل حمل

adj. transported

adj. منتقل‌شده

n. transportation

n. حمل‌ونقل

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.