Definition

a small sign of damage that makes an item imperfect

توضیح فارسی

نشانه‌ای کوچک از آسیب که چیزی را ناقص می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. flawed

adj. معیوب؛ ناقص

syn. defect

syn. نقص؛ عیب

There is a flaw in his theory.

در نظریه او یک نقص وجود دارد.

دِر ایز اِ فلا این هیز ثیِری.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.