flɔː
فلا
a small sign of damage that makes an item imperfect
نشانهای کوچک از آسیب که چیزی را ناقص میکند
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adj. flawed
adj. معیوب؛ ناقص
syn. defect
syn. نقص؛ عیب
There is a flaw in his theory.
در نظریه او یک نقص وجود دارد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.