واژه

engender

ɪnˈdʒendər

ایجاد کردن؛ پدید آوردن

اِنجِندِر

Definition

to cause something new to exist; to create

توضیح فارسی

باعث به‌وجود آمدن چیزی تازه شدن؛ ایجاد کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. produce

syn. ایجاد کردن؛ تولید کردن

The politician's charisma engendered enthusiasm.

جاذبه شخصی سیاستمدار شور و اشتیاق ایجاد کرد.

دِ پالِتیشِنز کَریزما اِنجِندِرد اِنثوزیَزِم.

Economic conditions in the 1950s engendered an era of industrial growth.

شرایط اقتصادی دهه ۱۹۵۰ دوره‌ای از رشد صنعتی را پدید آورد.

اِکانامیک کِندیشنز این دِ ناینتین فیفتیز اِنجِندِرد اَن اِرا آو اینداستریِل گروث.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.