ˈdɪkteɪt
دیکتِیت
to state demands with the power to enforce
خواستهها را با قدرت اجرای آنها بیان یا تحمیل کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adj. dictatorial
adj. دیکتاتورمآبانه
n. dictator
n. دیکتاتور
syn. impose
syn. تحمیل کردن
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.