واژه

cultivate

ˈkʌltɪveɪt

کشت کردن؛ پرورش دادن

کالتیوِیت

Definition

to plant and raise a crop; to encourage growth of a relationship or friendship

توضیح فارسی

کاشتن و پرورش محصول؛ تشویق به رشد یک رابطه یا دوستی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. cultivated

adj. کشت‌شده؛ پرورش‌یافته

n. cultivation

n. کشت؛ پرورش

syn. grow

syn. پرورش دادن؛ رشد دادن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.