واژه

simultaneous

/ˌsaɪməlˈteɪniəs/

هم‌زمان

سایمِل‌تِینیِس

Definition

occurring at the same time

توضیح فارسی

رخ دادن در یک زمان

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. simultaneously

adv. هم‌زمان

syn. concurrent

syn. هم‌زمان

The boys simultaneously screamed, “Ice cream!”

پسرها هم‌زمان فریاد زدند: «بستنی!»

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.