واژه

critical

/ˈkrɪtɪkəl/

بحرانی؛ بسیار جدی؛ عیب‌جو

کْریتیکَل

Definition

very serious or unsafe; finding fault

توضیح فارسی

بسیار جدی یا ناامن؛ عیب‌جو

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

v. critique

v. نقد کردن

n. criticism

n. انتقاد

n. critic

n. منتقد

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.