واژه

convenient

/kənˈviːniənt/

مناسب؛ در دسترس

کِن‌وینیِنت

Definition

easy to reach; near; suitable to one’s needs

توضیح فارسی

آسان برای دسترسی؛ نزدیک؛ متناسب با نیازهای فرد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. conveniently

adv. به‌طور مناسب

n. convenience

n. راحتی؛ سهولت

syn. practical

syn. کاربردی؛ مناسب

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.