واژه

clarify

/ˈklærəfaɪ/

روشن کردن؛ توضیح دادن

کْلَرِفای

Definition

to make more easily understood; to make clear

توضیح فارسی

قابل‌فهم‌تر کردن؛ روشن ساختن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. clarification

n. روشن‌سازی؛ توضیح

syn. explain

syn. توضیح دادن

Chapter 2 in the textbook clarifies the process of osmosis.

فصل دوم کتاب درسی فرایند اسمز را روشن می‌کند.

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.