واژه

routinely

/ruːˈtiːnli/

به‌طور معمول؛ مرتباً

روتین‌لی

Definition

regularly; usually done

توضیح فارسی

به‌طور منظم؛ کاری که معمولاً انجام می‌شود

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. routine

adj. معمول؛ روزمره

n. routine

n. روال؛ کار روزمره

syn. ordinarily

syn. معمولاً

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.