واژه

conventional

/kənˈvenʃənəl/

متعارف؛ سنتی

کِنوِنشِنَل

Definition

following accepted rules or standards

توضیح فارسی

پیروی‌کننده از قواعد یا معیارهای پذیرفته‌شده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. conventionally

adv. به‌طور متعارف؛ به شیوهٔ مرسوم

n. convention

n. عرف؛ رسم؛ قرارداد

syn. traditional

syn. سنتی؛ مرسوم

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.