واژه

complex

/kəmˈpleks/

پیچیده

کِم‌پلِکس

Definition

difficult to understand or explain; having many parts

توضیح فارسی

دشوار برای فهمیدن یا توضیح دادن؛ دارای بخش‌های بسیار

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. complexity

n. پیچیدگی

syn. complicated

syn. پیچیده

The businessmen astutely approached the complex production problem.

بازرگانان با زیرکی به مسئلهٔ پیچیده تولید پرداختند.

دِ بیزنِسمِن اَستیوت‌لی اَپروچت دِ کِم‌پلِکس پروداکشِن پرابْلِم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.